سوال همیشگی
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ٧ بهمن ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

علاوه بر اینکه نمیدونم چرا "در قفس هیچ کسی کرکس نیست؟" این رو هم نمیدونم که چرا به هر دلیل و مرضی میرم دکتر در کنار سوالاتی که از احوالم میشه یه سوال ثابت هم همیشه هست: مجردید یا متاهل؟

من نمیدونم این وضعیت تاهل چیه لامصب که تو سرماخوردگی و میزان سرفه و مفصل انگشت پا و ...هم موثره!!! چه نقش ظریفی ایفا میکنه که فقط دکترا می فهمند؟

من اگه جای اینا بودم لااقل در مواردی به جای "مجردی یا متاهل؟" می پرسیدم "مجردی یا متعهد؟"


البته زیاد هم مهم نیستا. من ندانسته های زیادی تو ذهن دارم. مثلا از بچگی هیچوقت نفهمیدم مردم چطوری شونه هاشونو تو رقص بندری میلرزونن؟! تعجب  یول

مهمه؟ نه!


 
اصرار
ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ٦ بهمن ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

دارم به درهایی فکر میکنم که تو زندگی همه یه روزی بسته شدند. از همون درها که آدمهایی که فکر میکنن عاقلن (و شاید هم هستند)  برای دلخوشیمون به حکمت الهی ربطش میدن.

و توی ذهنم با حکیم چونه میزنم:


- خدا گر زحکمت ببندد دری...

-نه نه تو رو خدا همون در اولی!