مونس و مونس
ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ٢٢ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

دیشب تند تند قدم میزدم برسم به خونه. دیروقت نبود. پس چرا صدای پاشنه کفشم (که همیشه زن بودن رو تو خیابون بهم گوشزد میکنه) رو میشنیدم.

کفش در آورده و درنیاورده پریدم تو خونه و فارسی وان رو گرفتم. دلیل تعجیل رو فهمیدم.

اعتراف میکنم بعد از سالها پیگیر یه سریال شدم: مونس و مونس. طنز جالبی داره. به جان خودم من حتی ویکتوریا رو هم نمی بینم. اما این مونس و مونس به نظرم جالب اومده. سرم گرم میشه (اه؟ سر بدون نجسی*  خنده هم گرم میشه)

خلاصه دوست دارم ساعت 7 خونه باشم و ببینمش. البته اگه خانم همسایه بزاره. چند شب پیش ما یکی یکی زنگهای آپارتمانهای مجتمع رو میزدیم ببینیم این البسه ناموسی ابله که رو ال ام بی ما پهن شده مال کیه. تا 2 ساعت تو خونه قضیه رو بهم یادآوری میکردیم و می خندیدیم. من پیشنهاد دادم به روش داستان سیندرلا صاحب لباسها رو پیدا کنیم هورا. اما جدا میگفتم بابا بندازید دور مال هرکیم باشه روش نمیشه بگه و از خیرش میگذره. اما خانواده خیلی درقید نگهداری حق الناس بودن . آخر سر سیندرلا پیدا شد. یکی از خانوما ادعای مالکیت کرده و رفت برشون داشت و من تونستم لااقل نصف سریال رو ببینم.

اینم از بدی های زندگی تو مجتمع شلوغ!

 

 

*نجسی- ظاهرا بعضی از معتقدان به مشروبات الکلی اعم از ویسکی تا عرق سگی نجسی میگویند- فری میرزا خیلی از این کلمه استفاده میکنه. خنده


 
نیت خیر
ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱٧ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

خواهر بزرگتر: زیاد مهم نیست که از آرایش برای زیباتر شدن استفاده میکنی یا برای ساختن چهره ای کاملا متفاوت (آنقدر که بعد از شیرپاک کن شناسایی ات سخت باشه). مهم نیتته که جلب توجه-ه! از خود راضی



پ.ن - بلدم روشنفکر تر هم باشم: اااا خب البته بستگی داره بخوای نظر چه جور آدمایی رو جلب کنی عزیزم. هر چند که تشخیص اینم تو این روزگار وارونه کار آسونی نیست. معلوم نیست چه تیپ آدمایی چی دوست دارن. به هر حال تو از هیچ تلاشی فروگزار نباش که رسالت تو توی زندگی همینه!) اوه


 
وجدان کاری
ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱٦ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

باز بعد از یه کوزت بازیه طولانی توی خونه برای بار چندم در تلاشی مذبوحانه به مادرم گفتم:

- خوبه یه خانم بیاد بعضی روزا نظافت کنه  خیال باطل  خجالت 

اخماشو تو هم میکشه (اینجا قیافش بیش از خانم تناردیه شبیه مسئول غذا تو گداخونه الیور توئیست-شده که میگفت "چیییی؟ یه کاسه سوپ بیشتر؟! ) و جواب میده :

- مگه خودم چلاقم؟؟! عصبانی


و من میدونم که در ادبیات مادرم اینجا "خودم" یعنی "خودت"!

البته نیت بدی نداره فقط به وجدان کاریه من بیش از بقیه نظافت‌چی‌ها ایمان داره.