امروز 20 مهر
ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ٢٠ مهر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

20 مهر چهار سال پیش اولین روز کارم تو محل کار فعلیم بود. چه زود گذشت! روزهای دوره آزمایشی کسالت آور بود. همش خمیازه !‌‌!! همه فکر من و همکارای جدیدم این بود که هر کدوم از ما قراره تو چه قسمتی مشغول به کار بشهسوال

 

یادش بخیر اولین روزی که بطور جدی مشغول به کار شدم تلافی اون یک ماه خمیازه دراومد خجالت

اینم پیام تبریک دوستم (که تمام هفته  اول رو باهم پشت یه میز سرکردیم، من و اون تو یه اتاق که فقط یه میز و چندتا صندلی داشت):

 

امروز چهارمین سالگرد ورود ما به شرکت است.

مبارکJ


 
داستانی کوتاه
ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۸ مهر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روب رو شد.

قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم.

خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم!

خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد.

 

آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم.

قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی.

خانم گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد.

بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند.

خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند شد.

آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد.

خانم گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم!

نکته اخلاقی: خانم ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین.

 

(متاسفانه منبع داستان رو نمیدونم)