به مناسبت سالروز تولد زنده‌یاد فریدون مشیری (با یک روز تاخیر)!
ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ روز ۳۱ شهریور ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

گفته بودی که چرا محو تماشای منی

وانچنان مات که یک دم مژه بر هم نزنی؟

مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود

ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی

چند سال پیش مد شده بود بچه‌های مدرسه آخر سال دفتر خاطراتشون رو بهم می‌دادن تا چند خط یادگاری توش بنویسن. من توی خیلی از این دفترا این شعر رو به عنوان یادگاری نوشتم. دوست داشتم همه این یادگار قشنگ فریدون مشیری رو ببینن و لذت ببرن. مثل خودم که چقدر از خوندنش لذت بردم و می‌برم. وقتی پدرم با یه کتاب جدید اومد خونه با اشتیاق رفتم از دستش گرفتم. دیدم نوشته مجموعه اشعار فریدون مشیری (اسم کتاب رو به یاد ندارم). تا ناهار از گلوم پایین رفت، رفتم تو اطاقم و کتاب رو تا آخرش بلعیدم!

به این شعر که رسیدم با خودم فکر کردم : "مختصر و مفید!"  


 
برنامه روزانه ملتهای مختلف !!!
ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ روز ۳۱ شهریور ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

 
من و تو
ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳ شهریور ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

وقتی به هم لبخند می‌زنیم

در یک سوی جهان

کودکی زانو می‌زند

تا شیشه شکسته‌ها را

از زیر پای عابران بردارد

و در آن سو

مردی خم می‌شود

تا سنگی بردارد

به اندازه زدن یک کبوتر!

 

***                

 

وقتی همدیگر را در آغوش می‌گیریم

در یک سوی جهان

کودکی کتابهایش را برمی‌دارد و

به مدرسه می‌رود

و در آن سو

دزدی تفنگی برمی‌دارد

به‌ اندازه سرقت یک خانه!

ببین من و تو

در چه زمانه‌ای

همدیگر را دوست می‌داریم!

 

 

 

دلشاد مریوانی (شاعر معاصر کرد عراقی)

 برگرفته از کتاب "زنی آهسته گفت عشق"


 
رباعیاتی از حامد عسگری (2)
ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱٠ شهریور ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

شیرین خانم سلام من فرهادم

من زنگ زدم بگم خبر را دادم

تا اینکه دوباره همکلاسم باشی

عمداً مدنی ۵ را افتادم

               

هی نامه به خط ثلث و تحریر نده

به اینکه چرا نیامدم گیرنده

بس کن پدرم قضیه را فهمیده

پشت تلفن صدا تو تغییر نده

 

***

 

تنها غزل کلاسمان بود و رفت

انگارکه اهل آسمان بود و رفت

دلتنگ شدم براش آموزش گفت

او ترم گذشته میهمان بود و رفت

 

***                                  

 

بر پنجره سکوت من سنگ نزن

با ساز صدای گرمت آهنگ نزن

دیشب پدرم دوباره مغزم را خورد

دیونه چقدر بگم شبا زنگ نزن

 

 

                                    " حامد عسکری"

 


 
رباعیاتی از حامد عسگری
ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز ٢ شهریور ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

لبخند بزن دو چشم بارانی را

تجویز کنی نگاه درمانی را

یک شعله بخند تا به آتش بکشی

دانشکده علوم انسانی را!

 

 

***

 

 

تو ماه زلالی و کمان ابرویی

من اِندِ مرامم و صداقت‌گویی

مشکل حل است، عصر یکسر برویم

تا دفتر ازدواج دانشجویی!

 


***

 

 

از جزوه این و آن کپی می گیرم
تا با توام از زمان کپی می گیرم
رد دو لبت به روی فنجان، یعنی
از خنده نازتان کپی می گیرم!

 

 

***

 


یک شب به دلم ستاره ات می افتد
چشمان پر از شراره ات می افتد
هی با تلفوون(!) خونه تون زنگ نزن
ای دختر بد! شماره ات می افتد!

 

 

***        

 


دیروز تمام آرزوهایم سوخت
چایی خوردم، ته ته نایم سوخت
مردی آمد پی اش، سمندی بژ داشت
... خب، حدس زدی که تا کجاهایم سوخت!!


 

 

                                    " حامد عسکری"