همه جا بی نوبت!!!
ساعت ۸:٢۸ ‎ق.ظ روز ٢٥ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

همه جا بی نوبت!!!

 

نمی‌دونم هنوز تو کتابای درسی یه درس به نام "همه جه به نوبت" هست یا نه. اما مطمئنا قبل از ما نبوده. چرا؟ - میگم!

به هر حال تو این درس پدره به پسرش یاد می داد که همه جا نوبت و حق دیگران رو رعایت کن (درسه راجع به صف نونوایی بود). اما افسوس که پدرای بعضی از ماها (که البته بچه‌هاشون سر سفره خودشون سیر شدند) به ما یاد ندادند که سر صفی که همه دارن هل میدن حتی لازم نیست بدونی حق با چه هه‌ای نوشته میشه! هل بده، له کن و فقط به خودت فکر کن. اون صف مال جامعه ما نیست که! هل بده بلکه هنر کنی و لااقل سر جای خودت بمونی!

 

امروز وجودم پر از سمه! همه جا بخل، دروغ، زدوبند، تبعیض، ... این شاطر نونوایی‌ها عجب آدمایی هستن!

 

ثبعیض، وقاحت ، ... واسه ماشین‌ ما نمیشه چرخ خرید اما واسه چرخ دیگران ماشین می‌دزدند!  

 

راستی دیروز هم یه چیزی رو براش کلی دردسر و جنگ اعصاب کشیدم ازم دزدیدن. اینم از این!

  

" ای فرنگی ما مسلمانیم، جنت مال ماست

در قیامت حور و غلمان، ناز و نعمت مال ماست"

 

واقعا؟ یعنی پاداش این کثافت‌کاری‌ها جنته؟؟؟

الان سر کارم. روی مانیتور چند دقیق یکبار یه پیغام تبریک روز مرد میگیرم. و هی مردانگی حضرت علی رو ستایش می‌کنن اما ای کاش اگه به چیزی اعتقاد داریم و ستایشش می کنیم، اگه نمی‌تونیم او.ن صفت رو داشته باشیم لااقل متضادش رو نداشته باشیم. خوش‌بحال خودم که لااقل راحت نامردم!

 


 
افکار آشفته من در مراقبه
ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱٠ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

 

سلام

دیروز سر کلاس یوگا در حالت مراقبه و خالی کردن ذهن چه چیزایی که به ذهن من پا نگذاشت. حالا این بماند که به سختی چشمم رو بسته نگه می‌داشتم. اولین فکر این بود که واقعا همه اینایی که تو کلاس هستن فکرشون رو آزاد کردن؟ سوال

چشمم رو باز کردم و به سرعت با یه تلنگر به خودم دوباره بستم. حالا به این فکر افتادم که همه ابروهای توکلاس رو به بالاست و نقاشیه به جز من و ونوسابرو که تازه این ونوسم معلوم نیست آبدارچیش امروز میوه‌ها رو شسته بود یا نه؟! خدایا چقدر هوا داغه! ساعت 3 که از شرکت برمی‌گشتم احساس کردم پوستم داره ترک می خوره. یعنی واقعا ما جهنم هم میریم؟ (دل بعضی ها آآآآآب! ما دیگه تو جهنم زیاد مشکل نداریم. اهواز واسه خودش یه جهنمه!)

به برگشتنم فکر میکنم که دیر میشه. بعد یادم به اومدن افتاد که این بچه‌های تو کلاس رو یکی میبره یکی میاره!@عینک اما من و ونوس و آرزو هر روز خودمون میریم ، خودمون برمیگردیم!!ناراحت به قول ونوس ... نه نمیگم !

پام سر شده. زیرچشمی به حضار محترم نگاه کردم ببینم شاید نشستن من اشتباههنگران که دیدم نه بابا متاسفانه درست نشستم. راستی مگه مربی نگفت 5 دقیقه مراقبه می‌کنیم؟ پس چرا اینقدر طول کشید؟ با این فکر به یاده آخر فوتبال و سوت تماشاچیا به جای داور افتادم. وای راستی امشب فیناله! هورا

 هر چی به این افکار نهیب می‌زنم که ولم کنن انگار لج می‌کنم. وای خدا نه! حالا چه وقت عطسه کردنه؟ علیرغم سعی در کنترلش از دستم در رفت. حتما تمرکز بقیه رو هم بهم زدم.  هر چند اگه تمرکز اونا هم مثل من باشه که توفیق اجباری شامل حالشون شده با این عطسه. واقعا 5 دقیقه چقدر طولانیه‌هااا! منتظرکلافه

راستی این مارمولک بالای سرم نیفته پایین! اگه افتاد رو سرم من که هیچ، این آرزوی جیغ جیغو تمام باشگاه رو متلاشی میکنه. خب تقصیر خودمونه اگه حرف گوش داده بودیم و چشممون رو بسته بودیم این مارمولک نحیف و سیاه رو هم زیارت نمی‌کردیم. کاش نیفته هنوز بچه‌ست، میکنش. این باید بزرگ شه و چند تا بانوی محترم رو غش بده! حالا حالاها کار داره. عجب جایی هم اومده صبح تا شب نسوان ترسو میرن و میان! ابله

واقعا یه روز میرسه که من سر این کلاس با ذهن خالی حاضر شم؟! (زهی خیال باطل زهی گمان محال) خیال باطل

در این لحظه داور سوت پایان مراقبه رو میزنه! وقت تمام


 
تفاهم دلفینی
ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز ٩ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

سلام

همه ما می تونیم با افراد و محیط پیرامونمون ارتباط برقرار کنیم. اما علم برقراری یک ارتباط موثر و خوب چیزیست که بعضی از افراد بلد نیستن یا اصولا به اون فکر نمی‌کنند. هر کدوم از ما برای برقراری ارتباط روش منحصربفرد خودمون رو داریم. بنابراین تعداد بی‌شماری روش ارتباطی وجود داره. اما یه راه حل وجود داره که هر نوع ارتباطی رو برای هر دو طرف رضایتبخش میکنه.

بعضی از محققین انسانها رو  به 3 طبقه موجودات دریایی تقسیم‌بندی می‌کنند: ماهی‌های کپور، کوسه‌ها و دلفین‌ها.

دسته اول: ماهی‌های کپور، که همیشه ماهی‌های قربانی‌اند‌. این ماهی‌ها طعمه ماهی‌های دیگه میشن. برخی از انسان‌ها هم در جامعه اینجوری هستند یعنی تو زندگیشون قربانی این و اون، یک مسئله و یا حتی قربانی روابط غلط و تفکرات منفی خودشون هستند. این آدما همیشه بازنده هستند.

دسته دوم: کوسه ماهی‌ها هستند که همیشه قربانی‌ می‌گیرند. حتما تو زندگی یا محیط کارتون با این مدل ادما برخورد داشتید. برای اینکه برنده باشند باید الزاما یکی بازنده باشه. برای کوسه‌ماهی، هر نوع ماهی، دشمن و غذای بالقوه محسوب میشه. روش این افراد  روش برنده – بازنده است.

تو دنیای سازمانی راحت تر می‌تونید اینجور آدما رو شناسایی کنید. آدمایی که برای به دست آوردن مقام بالاتر رقبای خودشون رو حتی گاهی بدون دلیل پاره پاره می‌کنند. به همین دلیل خیلی‌ها به دنیای کار میگن دنیای کوسه‌ها.

دسته سوم: دلفین‌ها هستند. دلفین بازیگوش و دارای روحیه همکاری‌ست و در ارتباطات خود روش برنده- برنده رو پیش‌‌ میگیره.

دلفین دوست داره همه چیز را با دیگران تقسیم کنه. اگر یک دلفین زخمی بشه، 4دلفین دیگر او را همراهی می‌کنند تا خودش را به گروه برسونه. داستان‌های زیادی هم از نجات جان انسانها به دست دلفین‌ها وجود داره. پژوهش‌های انجام شده در سان‌دیه‌گو نشان داده که دلفین‌ها علاوه بر داشتن روحیه همکاری بسیار باهوش‌ هستند. حتی بعضی از پژوهشگران آنها رو باهوش‌ترین موجودات روی زمین می‌دونند.

حالا یه تحقیق جالب رو براتون نقل میکنم که اینم تو سان‌دیه‌گو انجام شده. این تحقیق کاربرد روش‌های برنده- بازنده و برنده- برنده رو  به خوبی نشون داد. 95 کوسه و 5 دلفین رو تو یک استخر بزرگ رها کرده و به حالات رفتاریشون رو بررسی کردند. کوسه‌ها اول به خودشون حمله کردند و تعداد زیادی تلفات دادند و  بعد هم به دلفین‌ها حمله کردند.

دلفین‌ها فقط می‌خواستند با کوسه‌ها  بازی کنند ولی کوسه‌ها مدام به آنها حمله می‌کردند. سرانجام دلفین‌ها به آرامی کوسه‌ها را محاصره کرده و زمانی که یکی از کوسه‌ها حمله می‌کرد اونا اونقدر به ستون فقرات پشت یا دنده‌هاش ضربه می زدند تا بشکنه. به این ترتیب کوسه‌ها یکی بعد از دیگری کشته شدند. بعد از یک هفته 95 کوسه مرده و 5 دلفین زنده موندن.

حالا یا باید راه کوسه رو انتخاب کنیم و بدون تشخیص و تمایز برای برنده شدن، دیگران رو شکست بدیم یا روش دلفین‌ها رو پیش بگیریم که با انعطاف‌پذیری و همکاری همراهه و البته در وقت مناسب و برخورد با یک کوسه، با هوش و ذکاوت اونو شکست بدیم و دوباره همون دلفین مهربون بشیم.


 
 
ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ٥ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

هزار سال عمر لاک پشت
درون لاک تاریکش
به یک لحظه پرواز پروانه
نمی ارزد
که با تمام کوتاهی
در خاطرات جنگل سبز جاودانه می ماند.

 

(قدسی قاضی نور)