ماهی قرمز... بخریم!
ساعت ٦:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱ فروردین ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:
من نمیدونم چرا هر وقت یه مطلب میخونم راجع به توصیه به نخریدن ماهی قرمز به دلایل قشنگ ناخودآگاه یاد اون پسربچه هایی می افتم که شب عید با این به قول بعضی ها تجارت، پول یه کفش نو رو به دست میارن.

یاد مردی می افتم که چشم امید داره به رهگذرها تا ازش ماهی بخرن تا بلکه شب دل خانوادش رو شاد کنه.

دوستای خوبم منم ماهی ها رو دست دارم اما اون فروشنده ه...ا رو بیشتر. چرا نگذاریم سود یه تجارت برسه به 4تا همنوعمون؟؟؟

حالا بشر این همه خواسته و نخواسته به طبیعت ظلم میکنه .. با نخریدن این ماهی ها همه چیز درست میشه؟!

کاش اینقدر ایمیل با محتوای پیغام نخریدن ماهی قرمز فروارد نمیشد. اینم شده یه تب.

اینقدر که گفتن ماهی نخرید نگفتن شیشه نکشید! والا کلافه

تو رو خدا هر وقت تونستید ماهی بخرید!



 
شاخص
ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ٧ تیر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

اینکه من هر جام جهانی بازی های کمتری رو می بینم نشون میده آدم پرمشغله‌ای شدم یا یه آدم بی انگیزه؟

اینکه مستاجر قبلیم 6 سال از من بزرگتر بود و مستاجر جدیدم 8 سال از من کوچکتره چی رو نشون میده؟ یعنی زبونم لال من مسن‌تر شدم یا دنیا جوون تر شده؟ دروغگو

(اصلا سال دیگه خونه به زیر 40 سال نمیدم. چه معنی میده آدم با بچه طرف شه؟!  اصلا چرا سن آدمی که 8 سال از من کوچیکتره رو قانونی محسوب میکنن؟! شیطان)

من شاخص انرژی متعادل، شاخص جوانی (از من کوچکتر=بچه)، شاخص صبر و شکیبایی و منطق و ... من شاخص همه چیزای ایده آل هستم. کسی اعتراضی داره؟ اصلا کسی میتونه خلافش رو ثابت کنه؟

اصلا من خود شاخصم! (واقع بین نبودنم عالمی داره هااا)

از شوخی گذشته اصلا حس باور و پذیرش این جمله ها برای هر کسی (تا حد معقولش لازمه). یه حالیییییی مییییده! ابله

راستی یه نفر گفته بود از فری میرزا یادی نمیکنم. فری میرزا همچنان با ماست. امروز هم با هم میریم بیرون. همینجا هم از طرف شما بهش میگم: فری فری! بده یه قری! (مراد از قر شعر گفتن است. فکر بد نکنید)


 
تکذیب!
ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ روز ٢۳ خرداد ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

میخوام اینجا برای خودم یادداشت بگذارم یادم نره.

میخوام حرفای خودم تو پست ماقبل آخرم رو تکذیب کنم.

اصلا زن خلق شده که از همون تارهای صوتیش و .... استفاده کنه برای رسیدن به خواسته هاش (معقول و نامعقول). اگه هی زن بودنت رو یاد خودت و دیگران بندازی در آخر هم (به قول خودم) هیچ اتفاقی برات نمی افته. اتفاق های بد همه مال اوناییه که برای رسیدن به خواسته ها و اهدافشون می خوان از استعداد و حقوق طبیعی انسانیشون استفاده کنن.

فقط یه چیزی رو هنوز تو مغز خودم حل نکردم.

جوابش بی‌عرضه‌گی میشه یا میل به نجابت؟؟؟

 


 
همه چی آرومه
ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ روز ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

 من از حمید طالب زاده شکایت دارم. من از حمید طالب زاده گله دارم. و من همچنان از حمید طالب زاده تشکر میکنم.

آقا جان این ترانه چی بود خوندی؟ با دل ما چه ‌ها که نمیکنه؟!!!  (همه چی آرومه ....)

این ترانه ست یا وسیله‌ای برای رویاپردازی؟

بدین وسیله از این آقای خواننده، ترانه سرا و آهنگ‌سازش تشکر میکنم بابت ترانه ای که دل آدم رو خوش میکنه. این توانایی رو بهت میده که لااقل تاوقتی داره پخش میشه دنیا رو لطیفتر از چیزی که هست ببینی.

نه آقا من از شما شکایت دارم بابت اینکه سر منو گول میمالی.... همه چی آرومه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

من گله دارم آقا. از اینکه "با اینکه گولم میزنی اما بازم بارها و بارها این ترانه رو به میل خودم گوش میدم."


اما همچنان مصرم....

.

.
.

همه چی آرومه؟؟؟

 

 


 
روز زن
ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۸ اسفند ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: زن ، روز زن ، تساوی

دیروز روز زن بود.

امروز روز مرد-ه؟ همه روزهای دیگه سال روز مرد-ه؟! اصولا و اساسا با هر نوع تفکیکی مشکل دارم. حتی اگه به این اسم باشه. ما مساوی مردان هستیم، خاص نیستیم.

می دونم که این روز یادآور یه روز تاریخیه برای آزادی حقوق اجتماعی زنها اما خب من دوست دارم این روز "روز تساوی حقوق همه انسانها" نامگذاری میشد یا یه چیز دیگه.

بهر حال روز زن و همه روزهای دیگر سال مال اون زنی هست که قبل از شناخت حقوق زن به شناخت حقوق آدم بودنش فکر کنه. کاش قبول میکردیم که دنیای ما یه دنیای مردونه-ست. و اینکه همه جا جار بزنیم و مدام یادآوری کنیم که خانوم هستیم و فلان کار و اخلاق در محضر ظریف ما قبح داره و با ما با ملایمت رفتار کنید در آخر فقط به ضررمون تموم میشه. یه امتیاز بیخود میگیریم اما خیلی از حقوق اساسی رو از دست میدیم.

روز زن مال اونیه که بدون حرکات اضافی تارهای صوتی و ماهیچه های چشمش به جای امتیاز حق مساوی میگیره.

روز زن مال اونیه که به جای مهریه حقوق مساوی در عقد و طلاق میخواد.

مال اونیه که در عین رسیدگی به زیبایی ظاهرش و لذت بردن از  زن بودنش، لطیف بودنش و ظریف بودنش، گاهی وجودش، شعورش و احساسش رو فریاد میزنه. (قابل توجه خانومهایی که ظرافت زنانه رو با عشوه گری و ضعف یکی میدونن و بنده 100٪ مخالفم با زمختی ظاهر و باطن یک زن)

و بالاخره روز زن متعلق به زنهایی-ست که به جای برتری، تساوی میخوان.

 

پی نوشت: اینجا فقط از گروهی از زنهای شایسته نام بردم.

 


 
همسر
ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۸ اسفند ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

همسر. این واژه چرا اینجوری انتخاب شده؟

همسر یعنی همفکر؟ چرا نگفتن همپا یا همدست یا بهتر از همه همدل؟

همسر یعنی همفکر؟ واقعااااا اینجوریه؟! یا اصلا چه الزامی داره که اینجوری باشه؟

نکنه منظورشون دو سر روی یه بالش سوسیسی دراز بوده؟ نه. احتمالش کمه.

حالا وجه تسمیه هر چی هست به نظر من هم همدست، هم همپا و هم همدل از همسر  بهتره.  تو فرهنگ و زندگی ما اغلب همسرا صاحب سر آدم میشن. یعنی یا با افکار اون زندگی میکنی یا از هستی ساقط میشی. صاحب دست و پات بشه بهتر نیست؟ آخه سر اگه مال خودت نباشه که سر نیست، دردسره! 

وانگهی اینجوری به مردای چند زنه مثلا میگن هزارپا چشمک نه چند همسره.

یاد کلمه همریش افتادم که به دو داماد  از یک خانواده میگن. من فکر کنم تو ساخت این واژه شیطنت کردن. میشه اینجوری معنی کرد: ریش یعنی زخم و درد. پس همریش یعنی همدرد. یعنی زخمشون (زنشون) از یه خانواده-ستخنده

------------

الان اصلا حوصله پی نوشت و معنی لغت نامه ای رو هم ندارم!


 
سوال همیشگی
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ٧ بهمن ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

علاوه بر اینکه نمیدونم چرا "در قفس هیچ کسی کرکس نیست؟" این رو هم نمیدونم که چرا به هر دلیل و مرضی میرم دکتر در کنار سوالاتی که از احوالم میشه یه سوال ثابت هم همیشه هست: مجردید یا متاهل؟

من نمیدونم این وضعیت تاهل چیه لامصب که تو سرماخوردگی و میزان سرفه و مفصل انگشت پا و ...هم موثره!!! چه نقش ظریفی ایفا میکنه که فقط دکترا می فهمند؟

من اگه جای اینا بودم لااقل در مواردی به جای "مجردی یا متاهل؟" می پرسیدم "مجردی یا متعهد؟"


البته زیاد هم مهم نیستا. من ندانسته های زیادی تو ذهن دارم. مثلا از بچگی هیچوقت نفهمیدم مردم چطوری شونه هاشونو تو رقص بندری میلرزونن؟! تعجب  یول

مهمه؟ نه!


 
اصرار
ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ٦ بهمن ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

دارم به درهایی فکر میکنم که تو زندگی همه یه روزی بسته شدند. از همون درها که آدمهایی که فکر میکنن عاقلن (و شاید هم هستند)  برای دلخوشیمون به حکمت الهی ربطش میدن.

و توی ذهنم با حکیم چونه میزنم:


- خدا گر زحکمت ببندد دری...

-نه نه تو رو خدا همون در اولی!


 
مونس و مونس
ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ٢٢ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

دیشب تند تند قدم میزدم برسم به خونه. دیروقت نبود. پس چرا صدای پاشنه کفشم (که همیشه زن بودن رو تو خیابون بهم گوشزد میکنه) رو میشنیدم.

کفش در آورده و درنیاورده پریدم تو خونه و فارسی وان رو گرفتم. دلیل تعجیل رو فهمیدم.

اعتراف میکنم بعد از سالها پیگیر یه سریال شدم: مونس و مونس. طنز جالبی داره. به جان خودم من حتی ویکتوریا رو هم نمی بینم. اما این مونس و مونس به نظرم جالب اومده. سرم گرم میشه (اه؟ سر بدون نجسی*  خنده هم گرم میشه)

خلاصه دوست دارم ساعت 7 خونه باشم و ببینمش. البته اگه خانم همسایه بزاره. چند شب پیش ما یکی یکی زنگهای آپارتمانهای مجتمع رو میزدیم ببینیم این البسه ناموسی ابله که رو ال ام بی ما پهن شده مال کیه. تا 2 ساعت تو خونه قضیه رو بهم یادآوری میکردیم و می خندیدیم. من پیشنهاد دادم به روش داستان سیندرلا صاحب لباسها رو پیدا کنیم هورا. اما جدا میگفتم بابا بندازید دور مال هرکیم باشه روش نمیشه بگه و از خیرش میگذره. اما خانواده خیلی درقید نگهداری حق الناس بودن . آخر سر سیندرلا پیدا شد. یکی از خانوما ادعای مالکیت کرده و رفت برشون داشت و من تونستم لااقل نصف سریال رو ببینم.

اینم از بدی های زندگی تو مجتمع شلوغ!

 

 

*نجسی- ظاهرا بعضی از معتقدان به مشروبات الکلی اعم از ویسکی تا عرق سگی نجسی میگویند- فری میرزا خیلی از این کلمه استفاده میکنه. خنده


 
نیت خیر
ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱٧ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

خواهر بزرگتر: زیاد مهم نیست که از آرایش برای زیباتر شدن استفاده میکنی یا برای ساختن چهره ای کاملا متفاوت (آنقدر که بعد از شیرپاک کن شناسایی ات سخت باشه). مهم نیتته که جلب توجه-ه! از خود راضی



پ.ن - بلدم روشنفکر تر هم باشم: اااا خب البته بستگی داره بخوای نظر چه جور آدمایی رو جلب کنی عزیزم. هر چند که تشخیص اینم تو این روزگار وارونه کار آسونی نیست. معلوم نیست چه تیپ آدمایی چی دوست دارن. به هر حال تو از هیچ تلاشی فروگزار نباش که رسالت تو توی زندگی همینه!) اوه


 
وجدان کاری
ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱٦ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

باز بعد از یه کوزت بازیه طولانی توی خونه برای بار چندم در تلاشی مذبوحانه به مادرم گفتم:

- خوبه یه خانم بیاد بعضی روزا نظافت کنه  خیال باطل  خجالت 

اخماشو تو هم میکشه (اینجا قیافش بیش از خانم تناردیه شبیه مسئول غذا تو گداخونه الیور توئیست-شده که میگفت "چیییی؟ یه کاسه سوپ بیشتر؟! ) و جواب میده :

- مگه خودم چلاقم؟؟! عصبانی


و من میدونم که در ادبیات مادرم اینجا "خودم" یعنی "خودت"!

البته نیت بدی نداره فقط به وجدان کاریه من بیش از بقیه نظافت‌چی‌ها ایمان داره.


 
به یاد احمد شاملو
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ٢۱ آذر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: احمد شاملو ، در این بن بست

باز ٢١ آذر و یاد احمد شاملو. یادش بخیر اون روزایی که عادت کرده بودم شعرهاش رو با صدای خودش گوش بدم. هنوز آهنگ صداش تو گوشمه: در این جا چار زندان است ... به هر زندان....

اما از بین همه شعرهایی که ازش خوندم و شنیدم شعر " در این بن بست" رو از همه بیشتر دوست دارم. به نظرم یکی از بهترین شعر نو-هائیست که تو ادبیات ما گفته شده و یه اثر جاودانه‌ست. 

---

دهان‌ات را می‌بویند
مبادا که گفته باشی دوست‌ات می‌دارم.
 

 

دل‌ات را می‌بویند
 
 
  روزگار ِ غریبی‌ست، نازنین
 

و عشق را
کنار ِ تیرک ِ راه‌بند
تازیانه می‌زنند.

 
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
 
در این بُن‌بست ِ کج‌وپیچ ِ سرما
 

 

آتش را
 
 
  به سوخت‌بار ِ سرود و شعر
 
 
  فروزان می‌دارند.
 
به اندیشیدن خطر مکن.
 
 
  روزگار ِ غریبی‌ست، نازنین
 

آن که بر در می‌کوبد شباهنگام
به کُشتن ِ چراغ آمده است.
 
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
 
آنک قصابان‌اند
بر گذرگاه‌ها مستقر

با کُنده و ساتوری خون‌آلود
 
 
  روزگار ِ غریبی‌ست، نازنین
 

و تبسم را بر لب‌ها جراحی می‌کنند
و ترانه را بر دهان.
 

 شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
 

کباب ِ قناری
 

 

بر آتش ِ سوسن و یاس
 
 
  روزگار ِ غریبی‌ست، نازنین
 

ابلیس ِ پیروزْمست
سور ِ عزای ما را بر سفره نشسته است.
 
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد
چه حالی داشتی وقتی اینو میگفتی؟!!

 
خیام
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱٩ آذر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

پدرم ٢ ساعته داره بلند بلند خیام می‌خونه.

گویند بهشت و حور و کوثر باشد

جوی می و شیر و شهد و شکر باشد

پر کن قدح باده و بر دستم نه

نقدی ز هزار نسیه خوشتر باشد

عجب زبلی بوده این خیام واسه زمان خودش!!!

مادرم با سوالش افکارمو بهم ریخت: امسال واسه خودت هیچی نمی بافی؟

گفتم نه دیگه خوشم نمیاد.همون چندتا واسه تجزبه بسه. دارم فکر میکنم که از این همه آثار هنری چرا یکیش اثر من نیست؟ متفکر دل شکسته

برای فرار از این افسوس اومدم پای نت دنبال اسم واسه نی نی دوستم بگردم.

یه تیکه دیگه از این خیام بگم و برم. خیلی بلا بوده طرف. اگه الان بود چه آتیشی می سوزوند!!آ دلقک

#

گویند هر آنکسان که با پرهیزند

زآنسان که بمیرند چنان برخیزند

ما با می و معشوقه از آنیم مدام

باشد که به حشرمان چنان انگیزند

 

روحش با معشوقه محشور باد!


 
درباره الی
ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱٥ آذر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: درباره الی ، گلشیفته

در همین پست اعتراف میکنم که شعور هنریم به فیلم درباره الی نرسید.

هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستم. هر کی این فیلم رو دیده و فهمیده چرا بهترین فیلم جشنواره ترا...نمی دونم چی چی شده و برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلم از نگاه مردمی شده به منم بگه. بخدا کم آوردم. ٢بار هم دیدمش.

حالا خرس و کوآلای جشنواره برلین برام مفهموم بود چون کارگردانی و بازی بازیگراش خب بود اما داستان فیلم...!  نمی دونم نویسنده چی رو دست مایه این فیلم کرده بود. متفکر

بجز گلشیفته زیبارو (با اون گریون حرف زدنش که راستش داره برام کلیشه میشه) و چندتا آقای متشخص گوگولی مگولی (به چشم خواهر برادری خوشمزه چشمک) و بازی خوبشون من که چیز خاصی ندیدم.

خلاصه من تو درک برتری این فیلم کم آوردم. کلافه


 
 
ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳ آذر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: احسان خواجه امیری

کنسرت بد نبود. کار گروهی خوبی ارائه دادن اما وقتش خیلی کم بود. تقریبا ٧۵ دقیقه.من و فری که حسابی از خجالت خودمون دراومدیم.

احسان مثل همیشه خوب خوند. کار میثم مروسی هم خیلی خوب بود. فکر میکنم متاسفانه ظاهرش کار خوبش رو کمرنگ کرده بود. خدا وکیلی شب میگفتم یعنی الان چندتا نوجوون با عشق این میثم می خوابن؟زبان

(شوخی میکنم. مردم اهواز کلا پرشورن. قبل از اینکه احسان بیاد رو سن خودشون کلی خوندن و رقصیدن. کمر مردم اینجا خوب میچرخه چشمک)

از ترانه "میدونی" لذت بردم.

تو چشمات مال من نیستو-نگات دنبال من نیستو

چشاتو دزدکی دیدم-تو قهوه ات فال من نیستو....

 

در کل شب خوبی بود.

آها راستی ترانه  "عشق میاد" هم اجرای خوبی داشت. البته اینا رو از که اسم بردم ترانه های جدید از آلبوم جدیدبود که اجرا شد. اغلب ترانه های آلبوم قبلیشو دوست دارم.

 


 
خواجه امیری
ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۱ آذر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

بالاخره منم اغفال شدم. امروز دارم میرم کنسرت آقا احسان خواجه امیری! هورا

دیروز بابام شرمندم کرد. با خونسردیه تمام گفت: مردم دیوانن میرن کنسرت! ابله

با خونسردیه تمام تشکر کردم از لطفشون. (فکر کنم میدونست منم دارم میرم)

خواستم غیرمستقیم از خودم دفاع کنم: پس اونوقتا که خودتون جوون بودید میرفتید کنسرت فلانی اااا چشمک اشکال نداشت؟

- اونموقع فرق میکرد دختر . اونا که میرفتن واسه رقص و بزن و بکوب هم می رفتن.

- گفتم حالا هم میتونن برقصن خب.

- آره. حتما!!!! خنده

من که دیدم انگار بحثو باختم جهت رفع کوتی گفتم: من فردا میرقصم... خبرش بهت میرسه! چشمک

 

٢/۵ ساعت دیگه کنسرت شروع میشه. حالا کاش واقعا خوش بگذره بهمون.


 
نوش جان
ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۱ آذر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

فری: اگه بدونی دیروز ناهار چی خوردم؟ گول خوردم. واسه اولین بار خوردم.

من: از کی؟

فری: ننم!

من: چی؟

فری:رفتم خونه. گرسنم بود. اول نفهمیدم چی بود؟ وقتی همش رو با ولع خوردم خوشمزه به ننم گفتم: این کجای کی بود؟  متفکر

ننم اول نخواست جواب بده. مرموزانه میخندید. بعد گفت: ساندویچ زبون.

 اگه میدونستم کجای کیه نمیخوردم سبز

 


 
بی جنبه!
ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱٠ آذر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

دیروز برای اولین بار بیش از ظرفیتم شاد شدم. اینقدر شاد که مصداق این جمله معروف رو با تمام وجود حس کردم: " دوست دارم خودمو نیشگون بگیرم تا مطمئن بشم بیدارم!" باورم نمیشد که بیدارم.

منم مثل همه آدمای بسیار معمولی لحظه‌های خوب و بد زیاد داشتم. اما هرگز اینقدر خوشحال نشده بودم که نتونم باورش کنم. نتونم هضمش کنم. شادیی که از حد انتظارم بیشتر بود.

چه خوبه وقتی واقعیتی به شیرینی یک رویا برات اتفاق می افته. فقط در این مورده که بی جنبه باشی بهتره . چشمک  که مثل من چند دقیقه یکبار به خودت بگی "یعنی بیدارم؟"

خوشی غیرمنتظره عجب چیزیه!


 
یادداشت
ساعت ۸:٠٩ ‎ق.ظ روز ٩ آذر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

تو یکی از سالنامه های قدیمی خودم این یادداشت رو دیدم: "حتما تلافی میکنم. قول میدم!"

عجیبه که اصلا یادم نمیادمخاطب کی بوده!

اما هر کی هستی ازت متنفرم!!!

(فعلا تا به یاد نیاوردم کی هستی فقط همین از دستم برمیاد! )قهر

اما خدایی شاید کارش خیلی هم بد نبوده که یادم نمونده ها چشمک

 

 


 
فری میرزا
ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز ۳٠ آبان ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

نخوری میخورنت، نزنی میزننت،.... "

متاسفم برای آدمهایی که هنوز این سیاست ابلهانه رو تو زندگیشون پیاده میکنن. و این میزان تاسف برای آدمهایی که اطراف این اباله هستند، بیشتره. حالا وقتی جالبتر میشه که تو دستت واسه خوردن اون بازتره اما یارو طبق این سیاست عمل میکنه. همه جات میسوزه‌ها!!!

زحمت فحشاش هم بمونه واسه فری میرزا با اون شعرای قشنگش!  قلب

البته با اجازه جناب ایرج میرزا

 

(قابل توجه کسایی که تشویق ورزشگاهی میکنن: د نمیگذاریدکه!چشمکحالا خوب شد؟ آخه اینم شد پست؟) کلافه

 


 
← صفحه بعد